يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
42
رياض الادويه ( فارسى )
محكم سازد و شربتى از او يك درم تا دو درم است و مضرّ است به روده ، و مصلح آن انيسون است . انقرديا : به فارسى بلادر و به هندوى بلاوه گويند . « 1 » در « حرف باء » گفته شود . افلاطون : « 2 » به فارسى مقل ، و هندوى كوكل گويند . در « حرف ميم » گفته شود . ابراز : به لغت بربرى ، بالفتح ، زرك و زشك گويند ، در « حرف زاء » گفته شود . اسقورديون : به پارسى ثوم الحيّه و ثوم برّى و سير نيز گويند . گرم و خشك است در اوّل سيوم ، و برّى آن در چهارم گرم و خشك است . منفعت آن حيض براند و از جمله ادويهء ترياق فاروق است . منافع آن در « ثاء » گفته شود ؛ بدلش عنصل كوچك است . اصل الفلفل : به پارسى فلفل مويه ، و هندوى پيپلامول گويند . در « حرف فاء » گفته شود . ارقان : « 3 » به فارسى حنّا و هندوى مهندى گويند . در « حرف حاء » گفته شود . ارميان : هندوى نشادر گويند . در « حرف نون » گفته شود . ارسانيقون : به فارسى زرنيخ زرد ، و هندوى هرتال طيقى گويند . استرخا : به پارسى زرنيخ سرخ گويند . در « حرف زاء » گفته شود . اسقورون : به پارسى خبث الحديد و هندوى لوه سنگهان گويند . در « حرف خاء » گفته شود . اصل النرجس : بصل النرجس است . در « باء » گفته شود . اصل السوس الابيض : قسط شيرين است . تحقيق كرده شد . در « حرف قاف » گفته شود . « 4 » اصل القصب : به پارسى بيخ نى گويند ، و بعضى هندوى كرير بانس « 5 » خوانند . به اعتدال نزديك است . چون بكوبند و ببيزند و به عسل سرشته و قدرى روغن زعتر « 6 » با او ضمّ ساخته ، هر عضوى كه پيكان در او مانده باشد ، بگذارند ، پيكان بيرون آيد ؛ و اگر كوفته و بيخته ، به سركه طلا كنند ، درد مفاصل را نفع دهد ؛ و اگر خاكسترش به آب حنا و آمله و قدرى زردهء تخم مرغ سرشته ، ضماد سازند ، موى را بروياند و قوّت دهد . اصف : به پارسى كبر و هندوى كريل گويند . گرم و خشك است در سيوم . چون پوست بيخش را بكوبند و ببيزند و به سركه سرشته ، بر خنازير طلا
--> ( 1 ) . انقرديا ، نامى رومى است به معنى مشابه قلب و به هندى بلاذر گويند . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 67 ) ( 2 ) . صورت ضبط همهء نسخ چنين است ( ؟ ) ؛ گياهى بدين نام به مفهوم مقل ديده نشد . به احتمال زياد « ابذاليون » ( رومى ) درست باشد . ( نك : تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 283 ) ( 3 ) . ارقان ، نام يونانى حنّا است و به هندى مهندى گويند . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 125 ) ( 4 ) . د ، م : - انقرديا . . . گفته شود . ( 5 ) . قصب معمولى را به هندى سركنده ، و نل گويند ؛ امّا نوع بسيار بزرگ آن به هندى بانس و متوسط آن ترله بانس است . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 240 ) كرير ، هم به معنى بيخ است . ( 6 ) . زعتر ، همان صعتر يا پودنهء كوهى است . ( نك : لغتنامهء دهخدا ، ذيل همين واژه )